تبلیغات
شمیم انتظار - جنگ بین ایمان و عقل

شمیم انتظار
 
کی شود دل ما رسته از عسر و حرج اللهم عجل لولیک المهدی فرج

23:30 کوچه های خلوت و تاریک یکی از محلات غرب تهران

بنده در حال بازگشت به خوابگاه،صحنه ی مورد بهت و ناراحتی؛ دیدن ناخودآگاه و لحظه ای. طی مسیر خانمی با حجاب و پوشش نامناسب به همراه مردی با اندامی عضلانی به سوی تقاطع خیابان اصلی.
عکس العمل اولیه: رد شدن بی تفاوت
اتفاق بعدی: سرزنش و بازجویی وجدان دینی از بنده (واقعاَ که! به تو هم میشه گفت مسلمان شیعه؟!)
جواب نفس تزکیه نیافته: به تو چه؟
جواب نفس لوامه:مومن و بی خیالی در برابر معصیت الهی؟! شرم آوره؟!
عقل تکامل نیافته: نصف شبه... کوچه خلوته...اونا 2 نفرند...تو تنهایی...هیکل یارو رو نمی بینی؟...اگه زدنت چی؟...بابا تو خسته ای...کارهای مهم تری هست برای انجام دادن...حالا یه نفرم بی حجاب بیاد تو خیابان...چیزی نمیشه...کی اونو الآن می بینه؟...حداقل الآن وقتش نیست...
نفس اماره: آره راست میگه...وظیفه تو نیست...
عقل تکامل نیافته: میخوای جوون مرگ بشی؟...که چی؟
ایمان:دقیقاَ وظیفه ی شرعیته...کی گفته تنهایی؟...خدا باهاته...کی گفته حتماَ بهت حمله ور میشن و آسیب میزنن؟...اگه هم احتمال کم اتفاقی بیفته؛ ارزشش رو نداره که جلوی معصیت خدا تو ملاءعام رو بگیری؟...درسته الآن هیچ کی نمی بینه این بد پوششی رو؛خدا که می بینه...تازه،نگی،قبح گناه اونم تو مکان های عمومی میریزه...فقط بگو و برو...تذکر لسانی...همین...
حکم دادگاه درونی: نفس تزکیه نیافته و اماره به همراه عقل تکامل نیافته و ترس،محکومند.حق با وجدان دینی و ایمان است.ختم کشمکش درونی!!! حکم تذکر لسانی، واجب الاجراست.
شیطان:حالا که می خوای بگی...با عصبانیت بگو...حساب این بی دین رو باید بذاری کف دستش...
عکس العمل ثانویه:غلبه بر ترس و وسوسه شیطان به یاری خدا؛برگشت به سوی رهگذران خاطی با توکل بر خدا و نیت قرب الهی؛سلام و دست دادن با مرد همراه با خوشرویی و اخلاق اسلامی؛درخواست قاطع و صریح مبنی بر تذکر رعایت پوشش اسلامی توسط مرد به بانوی همراه با نشان دادن ناراحتی از وضع موجود در چهره.
عکس العمل مرد: ابتدا کمی خشم و ترس...بلافاصله با دیدن قاطعیت بنده...بر خلاف تصور اولیه عقل،استقبال پذیرفتن نهی انجام شده با خوشرویی!!!!!
عقل:عجب؟! حق با ایمان و وجدان دینی بود...الله اکبر....
نفس اماره و شیطان: امان از ایمان به خدا و عمل صالح...نقشمون نقش بر آب شد...بازم شکست خوردیم در برابر خواست و قدرت خدا...
شیطان: کاش دوباره امر به معروف و نهی از منکر، بشه واجب فراموش شده...
بنده: الحمدلله...ادامه طی مسیر به سمت مقصد.

الله اکبر

جاهلان شما پر تلاش و آگاهان شما تن پرور و کوتاهی ورزند.

به نقل از جنبش دانشجویی حیا





طبقه بندی: گناه شناسی،  جنگ نرم،  خاطرات امر به معروف ...،  شهدا شرمنده ایم،  جوانان و امام زمان (عج)،  عفاف و حجاب،  داستان های آموزنده، 
برچسب ها: امر به معروف و نهی از منکر، دختر بی حجاب، دختر بدحجاب، ایمان و عقل،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 شهریور 1393 توسط یه بنده گناهکار
تمامی حقوق مطالب برای شمیم انتظار محفوظ می باشد